پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۱

آروم ِ آروم

دیشب این موقع تو بغلش خوابیده بودم 

سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۱

عزیزیمه

تا کِی میخوای گریه کنی ؟
تا کِی میخوای آدم های عزیز زندگیت رو از دست بدی یه چشمت اشک باشه یه چشمت خون 
هی آدمهای عزیزت ازت دور بشن هی بشینی غصه بخوری دلت هزار تیکه بشه 
بسته تو ام حق داری خوشحال و شاد زندگی کنی حقته دنیات پر از مهربونی و علاقه باشه خقته دوست داشته بشی 
دیگه بسته هر چی کشیدی هر چی دیدی بسته 
دیگه نمیتونم این آخرین امیدم به زندگی بود اگه رفت اگه نموند اگه دوستم نداشت 
دیگه بی خیال بدون عشقی وجود نداره هیچ جا برای تو 
حالا گریه کن حالا غصه بخور حالا دل دل کن که باهاش حرف بزنی حالا بشین تا همه چی درست بشه تا مهربون بشه 
یکم صبر کن فقط یکم 
میدونم داری میمیری داری خفه میشی دنیات تیره و تار شده 
همه چی رو داری بالا میاری یکم صبر کن ایندفعه مقاومت کن 
باشه 
واسه آخرین بار 


یکشنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۱

سال 83

دارم وبلاگ یکی از دوست هام رو میخونم از سال 83 آرشیو داره تا قبل از این همیشه از آخر میرفتم به اول و همه چی برام نرمال بود چون این دوست رئو یک سال که میشناسم 
ولی امروز از آخر اومدم به اول یعنی از 83 نوشته هاش حرفاش برام غریب بود 
یک لحظه یادم اومد سال 83 من ترم سه دانشگاه بودم دغدغه هام با امروز فرق داشت یه میم دیگه بودم یه دنیای دیگه داشتم یه آدم های دیگه ای توی زندگیم بودن آینده ام رو طور دیگه ای تصور میکردم 
شاید اگه منم اون روزها نوشته بودم نوشته هام برای خودم هم غریب بود 
من بزرگ شدم دانشگاه با همه مسائلش برام تموم شد دوستام رفتن دنیام تغییر کرد خودم روحم جسمم علاقه ام تغییر کرد 
من اون روزها رو پشت سر گذاشتم و دیگه نمیخوام برگردم 
دیشب بین حرفامون ازم در مورد گذشته سوال کرد و من مکث کردم فکر کرد نمیخوام جواب بدم ولی در واقع من چیزی برای جواب دادن نداشتم من گذشته رو (نه تمام گذشته رو بلکه یه قسمت خاص از گذشته رو) از یاد بردم فراموش کردم خود خواسته فراموش کردم 
چون درد و رنجم میداد چون با همه خوشی هایی که داشت نمیخواستم دیگه باشه درد و رنجش بیشتر از خوشیش بود 
مث یه فیلم که وسطش رو قطع کنی و ببری و بریزی دور 
میم سال 83 دیگه وجود نداره میمی که الان هست از 87 به بعده 

پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۱

جنون

نمیدونم چی شد 
هنوز هم نمیدونم چی شد 
گفتم ده دقیقه دیگه زنگ میزنم گفت شاید خواب باشم اصن میخوابم گفتم بیا باهم دوست باشیم و گوشی رو قطع کرد 
بهت زده به گوشی نگاه کردم دوستم پشت خط حال بدم رو فهمید گفت برو بهش زنگ بزن حرف بزن بعدن به من زنگ بزن بیدارم 
دیوونه شده بودم گوشی زنگ میخورد و کسی بر نمیداشت 
با موبایل موبایلشو گرفتم با تلفن خونه خونه اش رو هر دو زنگ میخورد و کسی بر نمیداشت 
یک بار دو بار سه بار چهار بار نمیدونم 
گریه میکردم و به صدای بوق گوش میدادم نفسم حبس شده بود 
از کنترل من خارج بود تا صدایش نمیشنیدم آروم نمیشدم 
موبایلشو برداشت 
صداش صداش 
گفتم چرا گوشیتو جواب ندادی گفت تو دیوانه ای و چند بار تکرار کرد من همه حواسم رو متمکز کرده بودم که نفهمد گریه میکنم 
فقط گفتم زنگ میزنم خونه جواب بده و قطع کردم 
زنگ زدم خونه همچنان گریه میکردم 
مثل کسی که عزیزی را از دست بدهد 
یه حس غریب که هیچ توضیحی براش وجود نداره 
جنون 

شنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۱

سه روز شمال بودن من تنهای تنها

میگه ما نبودیم حسابی خوش گذروندی دیگه 
آره خیلی خوش گذروندم هر سه شب تنها بودم و هیچ کی دوستم نداشت 
از تنهایی داشتم روانی میشدم 

میگه خاله اتم که شوهر کرد 
گفتم آره من تشویقش کردم خق داره زندگی کنه شماها همه نشستین سر زندگی حودتون اون تنها اون سر دنیا زندگی کنه 
خیلی هم کار خوبی کرده دلش خواسته به کسی مربوط نیست 

چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۱

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

فال تاروت گرفتم میگه
رابطه ای درخشان و پربار، همراه با سعادت و خوشبختی در انتظارتان است. اگر به دنبال شریک زندگیتان هستید بی درنگ او را بپذیرید 

برای عزیزیم 

جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۱

درد داره دردی که باید خودتو باهاش دار بزنی و از شر این زندگیگه خلاص کنی
توی بیست و هشت سال عمرت فقط دوبار تنها بدون خانواده مسافرت رفته باشی
اونم هر دو مسافرت کاری و ماموریت بوده باشه
دارم درجا میزنم گه زدم به زندگیم ریدم به عمرم
تو که گفتی کنارتم
کنارم نیستی نمیتونی باشی
رسم زندگی همینه
خدایا کی نوبت من میشه واقعا یکی کنارم باشه یکی که بتونه که بخواد که بشه
واقعیت زندگیم اینکه دلم براش تنگ شده دلم میخواست میگفت بیا پیشم میگفت
بیا بریم شمال بریم دماوند منم سعی میکردم مامانم رو راضی کنم دلم تنگ
شده اون منو نمیخواد وقتی گفتم دلم براش تنگ شده زنگ زد دو دقیقه حرف زد
گفت بچه ها دیشب بودن و تا سه فرستاده خونشون بچه ها کین؟ همون دختره که
صدای خنده اش میومد همونا بودن بچه ها من اضافی بودم که حتا نمیدونستم
دارم درجا میزنم من بعش اعتماد دارم فقط با اون که نمیترسم
کلاس نرفتم حوصله ندارم عصری میرم خونمون حوصله اینم ندارم دلم میخواد با
اونهایی که دلم میخواد بودم میرفتم مسافرت دلم سفر میخواد با دوستام خودم
تنها مستقل
دیشب با مامانم بحث کردم ولم نمیکنه داره عذابم میده نمیزاره مستقل بشم
دست از سرم بر نمیداره

شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۱

دو دل

دو دلم 
ظهر کلافه بودم نمیدونم چی اذیتم کرد فقط کلافه شدم حوصله بیرون رفتن هم نداشتم خوابم هم میومد 
نمیتونم تصمیم بگیرم 

پریشب زنگ زد به گفته خودش فقط اول اس ام اس رو خونده بود 
دوباره فرستادم خوند دوبار خوند گفت به نظرت الان رابطه ما تموم شدس گفتم آره 
من یه دوست پسر میخوام تو خودتم نمیدونی چی هستی گفت آره من بین دوست معمولی و دوست دختر فرق نمیزارم 
گفتم چیکار میکنی من دوست پسر میخوام گفت من یه مونس میخوام یه هم زبون یه همراه گفتم همراه قضیه اش فرق داره بعئ زد تو رگ شوخی گفت مث خانم معلم ها حرف میزنی عصبی میشم کلافه میشم گفت با این خشمی که تو نسبت به من داری خدا به دادم برسه گفت خوابش میاد گفتم اینم فیلم جدیده گفت نه جواب خواستم گفتم میخوای دوست پسر من باشی یا نع گفت باید فکر کنم گفتم زود فکر کن خسته ام حوصله ندارم وقت تموم شده گفت باید بهم میگفتی اولتیماتوم رو گفتم چه فرقی داشت واست تو که عوض نمیشی گفت فرق داره برام مهمه 
جمعه و شنبه خبری ازش نیست 
 

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۱

دو روز هیچ خبری ازش نیست
دیشب اس ام اس زدم که دلم براش تنگ شده همون موقع یه اس ام اس اومد فکر
کردم اونه نبود
توی مترو داشتم به دوست پسر هام فکر میکردم به اینکه چرا باهم خرید
نرفتیم چرا خیابون ها رو نگشتیم چرا پارک نرفتیم چرا دوچرخه سوار نشدیم
چرا ...
یه عالمه کارهای انجام نداده یه عالمه جاهای نرفته
گاهی تو خیابون دخترها و پسرها رو میبینم از خودم سوال میکنم چرا من و
دوست پسرم هیچ وقت اینجوری نبودیم با هم
دلم میسوزه واسه خودم
بهم بر خورد
انتظارش رو داشتم اما توقع نداشتم
توقع نداشتم برگرده بگه من متاهلم سرم شلوغه
این یعنی من متاهلم مزاحمم نشو برو
من که خر نیستم این چیزا رو میفهمم میدونم آدما که ازدواج میکنن فقط مال
خودشون نیستن مال شریک زندگیشون هم میشن
بعدش گفت که شوخی کرده ولی فایدش چیه
یه چیزهایی هست به شوخیشم جدی
فقط اس ام اس زدم که بیا با هم دوست باشیم که بدونه من دوستشم ولی اگه
میخواد ازش دور میشم دور دور که مزاحم زندگیش نباشم
اینم از رفیق ما اینم رفت :(

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۱

از اولشم دروغ بود همش دروغ بود نمیخواست چیزی رو درست کنه فقط میخواست
از شرم راحت بشه و بره بخوابه همه فهمیدم و درستش میکنم هاش دروغ بود اون
کی منو باور کرده که این بار دومش باشه تا ۱۲ فقط تا دوازده وقت داری
خسته ام یه پناه میخوام یا پناهم باش یا برو

شنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۱

اگه باردار بشم روی تو هیچ حسابی نمیشه کرد
اول باید بیام ثابت کنم تو باباشی بعد تازه اگه ثابت کردم شاید بشه روت
حساب کرد تازه اونم اگه وقت داشته باشی
بدم میاد از اثبات کردن بدم میاد از اینکه باورم نمیکنی
هفته دیگه بیست و هشت سالم میشه هیچ کس نیست منو بخواد هیچ کس نیست دوستم
داشته باشه من براش عزیز باشم یه تیکه مهم و با ارزش از زندگیش باشم تموم
شد وقت من هفته آینده روز تولدم تموم میشه من برای کسی عزیز نبودم
نخواستم بهم اهمیت نداد
بیست و هشت سال اتفاقی نیافتاد این یه هفته ام اتفاقی نمیافته دلتو خوش نکن
خدا خسته شدم یه نفر رو بفرست من رو بخواد خسته ام از نخواسته شدن

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱

بی خوابی

هیچ کس نبوسیدم هیچ کس بغلم نکرد هیچ کس حالم رو نپرسید
هیچ کس منو نخواست
فقط یه آغوش گرم میخواستم که خوابم ببره

یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۰

من عزیز تو نیستم

کون لقت من که لذت بردم بازم میبرم تو از کفت رفت 
خودتو گرفتی که چی بشه؟که تو آدم خاصی هستی که خیلی مهم هستی نع
تو یه خودخواه خودبین تو خالی هستی که فقط حرف میزنی طبل تو خالی حتا جرات قدم اول رو برداشتن هم نداری
من عزیز تو نیستم تو خودت گفتی فقط یه دوست معمولی هستم 
خودت گفتی هیچ ارتباط احساسی با من نداری 
من که از اول تکلیفم معلوم بود 

 خر نفهم میتونستی  باشی خودت نمیخوای با اون دلایل تخمیت 
با اون تحلیل های بی خودت 
ترسو بزدل 
من گریه میکنم اما از تو قویترم چون کافیه اراده کنم و کاری رو انجام بدم نه مثل تو که اصن نمیدونی چی میخوای اصن تکلیفت با خودت معلوم نیست 

انقدر کار کن که جونت دراد 
هیچ آدم عاقلی زندگیش رو فدای کار نمیکنه زندگی واسه لذت بردنِ

من لذت بردم 

پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۰

دوست داشتنم

هیچ کس اونطور که میخواستم دوستم نداشت همه از دور دوستم دارن
 ازم فرار میکنن تحمل ندارن یکم صبر کنن
ببینن من خوب میشم من  مطمئن میشم وبه آرامش میرسم 

همه از دور دوستم دارن 

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۰

خواستن

خدا یه نفر رو بفرست که منو بخواد 
خسته شدم از نخواستن از جا زدن ازبهونه آوردن 

یه نفر رو بفرست 

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰

خود خواه خودخواه خودخواه مرده شور مناقصه ات رو ببرن

میدونی تو یه بزدل ترسو خود خواه هستی که حتی میترسی جواب اس ام اس بدی
همه حرفات که کار دارم و سرم شلوغه و اینها بی خوده جنستون رو خوب
میشناسم یه جواب داد به اسم ام اس 5 دقیقه هم وقتتو نمیگره حضرت آقا
با نمیخواد رو راست باشی با خودت رو راست باش تکلیفتو مشخص کن
حالم بهم میخوره از ادا در آوردنت
یه زنگ زدن 5 دقیقه وقتت رو میگیره ولی یه عالمه اثر خوب برای من داره
به چه درد میخوری که هستی اما بودنت با نبودنت هیچ فرقی نداره
به جای زر زدن و ایراد گرفتن از دوستای من و اینکه باید شیوه زندگیت رو
عوض کنی و خوشحال باش و قوی باش و این چرت و پرتا تو مرد باش
تو رفیق شفیق باش درست پیمان باش شریک خانه و گرمابه و گلستان باش
گه بگیرن این رابطه ای رو که تو با من داری
ازت عصبانیم
هی گفتم کار داره کار داره سرش شلوغه کارش مهمه سرنوشت سازه
اما حالا گه بگیرن همه کار هاتو که دو دستی چسبیدی بهشون و من انگار اصن نیستم

اصن به جهنم به درک سیاه بی خود اس زدم
تو هم لنگه بقیه عین همین خود خواه و پر مدعا دروغ گو خود محور

چهارشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۰

آرومم

میدونی واسه آدمی که آرامش حکم کیمیا داره آروم بودن یعنی چی؟
یعنی خود زندگی یعنی همه دنیا 
این روزها آرومم 
بخاطر حضورت 
بخاطر پشتیبانی ات 
بخاطر اینکه حمایتم میکنی 

پنجشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۰

در سرم طوفانیست

براش مهم هستم؟
نع فکر نکنم 

چرا دکتر نمیرم ؟

از شنبه باید برم سر کار جدید اصن نمیدونم چی هست 

فردا صبح زنگ بزن بیدارم کن 

تو توی زندگی من کجایی؟

دلم برات تنگ شده

میشه این پسره برگرده دلش شاد بشه  
بی لیاقت باید از خداتم باشه بشی داماد ما

چرا پلاس من قطعه؟
حوصله ام سر رفت خو  

نیستی چند روزه

گوگل خر ورداشته نوت های گودر رو آورده توی میل 20 تا شد نشستم خوندم 
دلم برات تنگ شد
اون روزها دنیا به کامم بود 
دلم برات تنگ شده خیلی 

سه‌شنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۰

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

احساس میکردم آزادم
تا همین نیم ساعت پیش
اما
الان تحت فشارم
لطفا تحت فشارم نزارید
بزارید خودم باشم و خودم

 

ضد خاطرات

من میترسم از حتی شوخیش هم میترسم
داره منو میسنجه میگه نمیشه با من حرف بی ادبانه بزنه من جلو حرفاش رو میگیرم
میگه من همه وجودم مال توئه انرژیم که جای خود داره

دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۰

مردی با یقه اسکی و دستی روی قلب

بلاخره کار خودشون رو کردن سه هفته یک ماه پیچوندمشون ول کن نیستن این دوتا 
نمیتونم در موردش چیزی بگم نمیتونم کامل (بچه حلال زادس الان اس ام اس زد ناهار کی میخوری)
میدونی یه جوریه که نمیتونم هیچ بهانه ای ازش بگیرم 
اون روز دعوام با مامان اینکه گفتم اصن نمیخوام ازدواج کنم میخوام تنها بمونم عصبانیتش حرفایی که بعدا رفت به خواهرم گفت 
گفت میخواد من سر و سامون بگیرم گفن تحمل حرف مفت مردم رو نداره گفت نمیخوام همه بگن دخترای م شدن مثل دختر های الف 
نمیدونم 
این فرق داره این دوستی نیست این از اولش واسه ازدواج اومده جلو اونم توی شرایط گه روحی من 
خواهرم چپ میره راست میاد میگه خوب باش باهاش درست رفتار کن  رو نده ال نکن بل نکن 
خسته ام میخوام خودم باشم میخوام هر موقع دلم خواست حرف بزنم هر موقع دلم خواست سکوت کنم هر موقع خواستم جیغ بکشم گریه کنم لوس بشم ناز کنم جدی باشم خشونت اعمال کنم 
باید منو شناخت تا فهمید حرفای شوخیم رو جدیم رو شوخی هام رو نوع کلماتی رو که بکار میبرم 
دیشب میگه سخت اس ام اس مینویسی میگه از کلمات سخت استفاده میکنی لفظ قلم حرف میزنی از توضیح بیزارم اما توضیح دادم لفظ قلم حرف زدنم یه جور شوخیه کلماتم سخت نیست اگه درست خونده بشه 
من عجولم میدونم اما زمان رد و بدل کردن اس  واسه من 3 دقیقه است بیشتر فوقش بشه 5 دقیقه نه 10 دقیقه این بشر اس میزنه جواب میدم میره 10 مین بعد جواب میده دوباره نتونستم تحمل کنم گفتم دستش کنده گفتم اس ام اس باز نیست و خودش به همه اینها اعتراف کرد 
آدم بدی نیست میشه گفت به دل میشینه 
من حساس شدم من کم حوصله ام 
من هر حرفی میزنه گارد میگیرم من ......

دیشب ساعت 11.30 برای اولین بار صداش کردم اسمشو 
و به عادت معمول توقع داشتم بنویسه جانم ؟
هیچی نگفت 
عصبانی شدم از خودم 
از تو از اون از همه دنیا  از همه اونهایی که اسمشون رو صدا میزدم و میگفتن جانم  و حالا دیگه نیستن شدن جان یکی دیگه 
خوابیدم 
صبح ساعت 8.30 تازه جواب داد اونم چه جوابی برداشته اسم منو نوشته 
هیچی بهش نگفتم هی اصرار کرد که دیشب چیکارم داشتی گفتم بی خیال گذشته هی حالا میگه ببخشید خواب بودم و معذرت و....
نگفتم دلم خواست صدات کنم که یه تیکه از روحتو تصاحب کنم 
اصن من خر واسه چی دیشب میخواستم یه تیکه از روح اینو تصاحب کنم 


سه‌شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۰

نگفتنت دلیل نبودنش نیست

تویی که حتی یک بار هم بهم نگفتی دوستم داری از همه بیشتر دوستم داشتی 
این روزها به دوست داشتنتم از طرف تو ایمان دارم 
دوستم داشتی بیشتر از هر مردی توی زندگیم 

شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۰

سوپرایز

همیشه وقتی میری دنبالش ازت فرار میکنه 
وقتی میزاریش به حال خودش 
یه جوری که انتظارشو نداری میاد سر راهت 

تجریش

تجریش نقطه تلاقی من با درد است 
درد از دست دادن سه تن 
تجریش نقطه آغاز سه زندگی متفاوت با پایانی مشابه برای من